تهران،
میدان هفت تیر، خیابان مفتح جنوبی، خیابان تور، خیابان وفایی ورمرز آبادی، بن بست ابهری، پلاک ۵
4 مهر 140426 September 2025 - 18 مهر 140410 October 2025
انسان از نخستین لحظههای حیات اجتماعی خود، با نخ و پارچه، بافته و دوخته، زیسته است. پارچه همواره حضوری دوگانه داشته: هم در قلمرو ضروریات زندگی، پوشش، حفاظت، کارکردهای آیینی و هم در قلمرو خیال، زیبایی و داستانسرایی. دوخت و پارچه، هم به ضرورت بقا وابستهاند و هم به امکان تخیل. این دوگانگی «واجب و غیرواجب»، «زیستی و زیباشناختی»، پارچه را بدل به متریالی کرده است که در آن تاریخ، فرهنگ، حافظه و اندیشه در هم تنیدهاند.
در فرهنگ ایرانی، نخ و بافت تنها یک ماده یا ابزار نبودهاند، بلکه خود «زبان» بودهاند. از نگارههای اسطورهای بر جامههای هخامنشی تا نقوش خیالانگیز قالیهای عشایری، از جامههای آیینی صوفیان تا لباسهای درباری صفوی، پارچه نه فقط پوشانندهی تن، بلکه روایتگر تاریخ، هویت و جهانبینی ایرانی بوده است. در این سرزمین، هر تار و پود حامل نشانهای از فرهنگ فولکلور، آیینهای بومی، افسانهها و تخیلات جمعی است. نقوش پارچهها، داستانسرایی خاموشی هستند که قرنهاست از زیبایی، معنا و جهانبینی ایرانی سخن میگویند.
دوختن و بافتن در طول تاریخ، بهویژه در سنتهای زنانه، نه فقط مهارتی عملی، بلکه زبانی پنهان برای روایت زندگی و بیان احساسات بوده است. دستان زنان، با گرهزدن نخها و خلق نقوش، حافظههای جمعی را در تار و پود پارچه به ودیعه گذاشتهاند. قالیها، گلیمها، سوزندوزیها و دستبافتهها، اغلب محصول کار زنانی بودهاند که جهان درونی و تخیلشان را به زبان دوخت بدل میکردهاند؛ زبانی که از خلال آن عشق، رنج، امید و اسطوره، به شکلی نمادین و هنری ثبت میشده است. به این معنا، امر زنانهی دوختن و بافتن نه صرفاً تولیدی کارکردی، بلکه کنشی فرهنگی و شاعرانه بوده است که به شکلی بنیادین فرهنگ ایرانی را شکل داده است.
در روزگار معاصر نیز، پارچه همچنان زبان قدرتمندی برای هنر باقی مانده است. هنرمندان ایرانی امروز، چه در بستر هنرهای مدرن و چه در هنر معاصر، از دوخت و بافت و الیاف بهعنوان رسانهای مفهومی بهره میگیرند تا میان گذشته و اکنون، سنت و نوآوری، امر روزمره و امر فلسفی پلی بزنند. «نخشبند» تلاشی است برای نمایش این پیوستار: از فرهنگ مادری و فولکلوریک تا تجربههای معاصر؛ از جامه و نقش به عنوان خاطرهی زیسته، تا پارچه به مثابه زبانی برای بازاندیشی در هویت، بدن، و جهان اجتماعی.
این نمایشگاه پارچه را نه صرفاً به مثابه ماده، که بهعنوان «متافور هستی» در هنر بررسی میکند: چرا که هر نخ، یادآور اتصال و گسست ، هر دوخت، مرز میان پارهگی و پیوستگی و هر بافت، شبکهای است از حافظه و تخیل جمعی است.
«نخشبند» میکوشد نشان دهد که چگونه پارچه از ضرورتهای ابتدایی زندگی تا پیچیدهترین لایههای اندیشه و تخیل، و از دستان زنان بافنده و دوزندهی سنتی تا هنرمندان معاصر همواره یکی از آینههای بنیادین فرهنگ ایرانی بوده و هست.
در فرهنگ ایرانی، نخ و بافت تنها یک ماده یا ابزار نبودهاند، بلکه خود «زبان» بودهاند. از نگارههای اسطورهای بر جامههای هخامنشی تا نقوش خیالانگیز قالیهای عشایری، از جامههای آیینی صوفیان تا لباسهای درباری صفوی، پارچه نه فقط پوشانندهی تن، بلکه روایتگر تاریخ، هویت و جهانبینی ایرانی بوده است. در این سرزمین، هر تار و پود حامل نشانهای از فرهنگ فولکلور، آیینهای بومی، افسانهها و تخیلات جمعی است. نقوش پارچهها، داستانسرایی خاموشی هستند که قرنهاست از زیبایی، معنا و جهانبینی ایرانی سخن میگویند.
دوختن و بافتن در طول تاریخ، بهویژه در سنتهای زنانه، نه فقط مهارتی عملی، بلکه زبانی پنهان برای روایت زندگی و بیان احساسات بوده است. دستان زنان، با گرهزدن نخها و خلق نقوش، حافظههای جمعی را در تار و پود پارچه به ودیعه گذاشتهاند. قالیها، گلیمها، سوزندوزیها و دستبافتهها، اغلب محصول کار زنانی بودهاند که جهان درونی و تخیلشان را به زبان دوخت بدل میکردهاند؛ زبانی که از خلال آن عشق، رنج، امید و اسطوره، به شکلی نمادین و هنری ثبت میشده است. به این معنا، امر زنانهی دوختن و بافتن نه صرفاً تولیدی کارکردی، بلکه کنشی فرهنگی و شاعرانه بوده است که به شکلی بنیادین فرهنگ ایرانی را شکل داده است.
در روزگار معاصر نیز، پارچه همچنان زبان قدرتمندی برای هنر باقی مانده است. هنرمندان ایرانی امروز، چه در بستر هنرهای مدرن و چه در هنر معاصر، از دوخت و بافت و الیاف بهعنوان رسانهای مفهومی بهره میگیرند تا میان گذشته و اکنون، سنت و نوآوری، امر روزمره و امر فلسفی پلی بزنند. «نخشبند» تلاشی است برای نمایش این پیوستار: از فرهنگ مادری و فولکلوریک تا تجربههای معاصر؛ از جامه و نقش به عنوان خاطرهی زیسته، تا پارچه به مثابه زبانی برای بازاندیشی در هویت، بدن، و جهان اجتماعی.
این نمایشگاه پارچه را نه صرفاً به مثابه ماده، که بهعنوان «متافور هستی» در هنر بررسی میکند: چرا که هر نخ، یادآور اتصال و گسست ، هر دوخت، مرز میان پارهگی و پیوستگی و هر بافت، شبکهای است از حافظه و تخیل جمعی است.
«نخشبند» میکوشد نشان دهد که چگونه پارچه از ضرورتهای ابتدایی زندگی تا پیچیدهترین لایههای اندیشه و تخیل، و از دستان زنان بافنده و دوزندهی سنتی تا هنرمندان معاصر همواره یکی از آینههای بنیادین فرهنگ ایرانی بوده و هست.
صدف کیانی
مهر سال چهار