از سال ۱۳۹۹ تاکنون، ایران و بهتبع آن فضای هنری کشور با تنشهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پیدرپی مواجه بوده است. از اواخر ۱۳۹۸ و اوایل ۱۳۹۹، همهگیری کووید-۱۹ نخستین شوک در این بازه را رقم زد؛ بحرانی جهانی که تبعات آن تا اوایل ۱۴۰۱ ادامه داشت. در همان سال ۱۳۹۹، یکی از اصلیترین رویدادهای بازار، حراج تهران، تنها یک دوره برگزار شد. در ۱۴۰۰ با وجود محدودیتها دو مزایده ترتیب یافت، اما در ۱۴۰۱ و در پی اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، فعالیتهای هنری بار دیگر متوقف شد و تعداد حراجها در تهران نیز به یک دوره کاهش یافت. در 1402 رونق به بازار بازگشت، اما، در سال ۱۴۰۳، با وقوع رخدادهای سیاسی مهم از جمله درگذشت ابراهیم رئیسی و ترور اسماعیل هنیه (رئیس دفتر سیاسی حماس)، بازار هنر با کاهشی نسبی همراه شد.
رکود اقتصادی شدید در سال 1404 و افت بیسابقه ارزش ریال، پس از جنگ موسوم به «۱۲ روزه»، بازار هنر را با چالشی جدی روبهرو ساخت که با رخدادهای سیاسی اجتماعی تجمیع شد؛ در دیماه ۱۴۰۴، همزمان با افت بیسابقه ارزش ریال، اعتراضاتی در بازار بزرگ تهران شکل گرفت که در ۱۸ و ۱۹ دی به اوج رسید. فضای امنیتی، قطع ارتباطات و تشدید تهدیدات جنگی، بازار هنر را نیز تحت تأثیر قرار داد. حراج برنامهریزیشده بهمنماه تعلیق شد؛ بسیاری از گالریها و پلتفرمها تعطیل یا نیمهتعطیل شدند؛ بعدها، انجمن نگارخانهداران تهران برای بررسی شرایط جلسهای برگزار کرد و تعداد اندکی از نمایشگاهها در سکوت و با حداقل اطلاعرسانی پیش رفتند.
عملکرد بازار در ۱۴۰۴ را باید در پرتو این انباشتِ فشارها خواند. فروش حراج تهران در این سال -با وجود برگزاری دو دوره- به حدود 3/5 میلیون دلار رسید؛ رقمی که نهتنها نسبت به سال گذشته افتی 53درصدی را نشان میدهد، بلکه بازار را پایینتر از سطح 1401 و 1399 قرار میدهد. به بیان دقیقتر، مجموع فروش دو دوره از حراج در ۱۴۰۴ از یک دوره سال 1401 و 1399 هم فراتر نرفته است. این در حالی است که تنها دو سال پیش، در ۱۴۰۲، فروش نزدیک به ۱۱ میلیون دلاری حراج تهران را شاهد بودیم. این افت را میتوان حاصل همزمانی سه عامل ساختاری دانست: کاهش قدرت خرید، افزایش ریسک سرمایهگذاری در فضای بیثبات، و اختلال در برگزاری منظم رویدادها.
در مقابل، برگزاری مزایده اصول 2 توسط ساتبیز در ریاض باعث شد فروش آثار هنرمندان ایرانی در آن بازار حدود ۱۰۰درصد رشد کند. این تفاوت بیش از آنکه بیانگر جهش تقاضا باشد، نشاندهنده رشد پلتفرمهای منطقهای با ثباتِ اقتصادی بیشتر است.
با این حال، سال ۱۴۰۴ یک تناقض قابلتوجه نیز داشت: در میان این ناپایداریها، شاهد برگزاری آرتفرها بودیم. ایتفر و آرتفر تهران در بازهای نزدیک به هم برگزار شدند. در مقابل، آرتفر کیش که قرار بود با حضور چند گالری خارجی در اوایل بهمن ماه برگزار شود، در پی بروز اعتراضات لغو شد.
شاید شگفتانگیزترین پدیده این دوره، تناقضی باشد که در دل همین نااطمینانی شکل گرفته: همزمان با بدترین عملکرد ثبتشده از حراج تهران در پنج سال اخیر، شاهد برگزاری آرتفرهای خصوصی و بازگشایی گالریهای جدید و از سرگیری فعالیت گالریهایی هستیم که مدتی درهایشان بسته بود -از جمله گالری اینجا. اقداماتی که نشان میدهد بخش خصوصی به جای انتظار برای ثبات، زیرساختهای موازی خود را میسازد. ضعف بازار رسمی لزوماً به رکود کلی نینجامیده، بلکه نوعی جابهجایی انرژی به سمت ساختارهای کوچکتر و یا جایگزین را رقم زده است.
در مجموع، آنچه امروز با آن مواجهیم صرفاً رکود نیست؛ بلکه نوعی بازآرایی اجباری در ساختار و جغرافیای بازار هنر ایران است، بازاری که میان نااطمینانی داخلی و فرصتهای جایگزین و منطقهای در نوسان است.
اگر بحران مالی به رکود بازار هنر میانجامد، اما آیا هنر در زمره داراییهای پناهگاه امن قرار میگیرد؟
علیرضا سمیعآذر مدیر اسبق موزه هنر معاصر تهران و مدیر حراج تهران در مصاحبه اخیر خود با ایسنا سقوط ارزش پول ملی در سالهای اخیر را مخربترین عامل در حوزه هنرهای تجسمی دانست: «آثار هنری از سقوط ارزش پول ملی بیشترین آسیب را دیدهاند. این درحالیست که در طول دو دهه گذشته، ما شاهد رونق تاریخی در عرصه هنر بودهایم؛ هم از نظر تعداد هنرمندان خوبی که به صحنه هنر پیوستهاند و هم افزایش تعداد گالریها و مشاغل جانبی. اما واقعیت این است که هرچقدر ارزش هنر بالا میرود، ارزش پول ملی ما همزمان کاهش پیدا میکند. در واقع، ما در خیلی از موارد حتی نمیتوانیم به همان قیمتهای (دلاری) سابق دست پیدا کنیم. وقتی قیمت یک اثر را با ارزهای بینالمللی مقایسه میکنیم، متوجه میشویم که آثار هنرمندان، بعد از این حجم از افزایش قیمت به پول ملی، هنوز با رقم بینالمللی ۱۰ یا ۲۰ سال پیش خود فاصله دارد».
مدیر حراج تهران همچنین اشاره کرد که امکان قانونی فروش آثار به صورت دلاری در حراج تهران امکانپذیر نیست، گرچه برخی افراد و گالریهای خصوصی برای مقابله با معضل افت ارزش پول ملی به خرید و فروش دلاری روی آوردهاند. به همین روی، امکان آنکه هنرمندان، بویژه آنهایی که بازار بینالمللی دارند، ترجیح دهد آثارشان را به گالریها و حراجهای خارجی ارائه دهند افزایش مییابد: «در واقع یک بازار داخلی غیررقابتی در ایران ایجاد شده است و ما نمیتوانیم با گالریها و حراجهای خارجی که با دلار مبادله میکنند، رقابت کنیم».[1]
آنچه در بازار هنر ایران رخ داده با مطالعاتی که در سطح جهان انجام شده همراستا است؛ در پژوهشهای اخیری که بازار هنر لندن را بهعنوان یکی از قدیمیترین و باثباتترین بازارها بررسی کرده، مشخص میشود که واکنش بازار هنر به انواع بحرانها یکسان نیست. در بحرانهای ژئوپولیتیکی، بهویژه جنگها، بازدهی مالی بازار هنر در آغاز درگیریها کاهش مییابد، اما در سالهای پایانی جنگ روند معکوس میشود و بازار هنر حتی عملکردی بهتر از بازار سهام ثبت میکند. در مقابل، بازار هنر در بحرانهای اقتصادی و مالی بهشدت آسیبپذیر است. شدیدترین افتها در رکود پس از جنگ جهانی اول، رکود بزرگ دههی ۱۹۳۰، بحران نفتی دههی ۱۹۷۰، رکود اوایل دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ و رکود بزرگ ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ رخ داده است. در این دورهها، بازدهی بازار هنر پایینتر از بازار سهام بوده است.[2]
سایر پژوهشهای اخیر همچنین معین کردهاند که بازار هنر بهمثابه یک مونولیت نیست و همه بخشهای آن واکنش یکسانی به بحرانهای مالی نشان نمیدهند. مثلاً، بازار هنر معاصر به دلیل گردش مالی بالاتر و مواجه بیشتر با رفتارهای سفتهبازانه، در هنگام روبهروشدن با بحرانهای مالی آسیبپذیرتر است. در مقابل، بخشهایی همچون مجسمهسازی و آثار کلاسیک به دلیل کمیابی، قدمت تاریخی و ارزش ذاتی، پایداری بیشتری را از خود نشان میدهند.
جالب است بدانیم، در رابطه با اینکه آیا هنر را میتوان در زمره داراییهای پناهگاه امن احتساب کرد یا خیر در مقاله «هنر بهعنوان دارایی پناهگاه امن در شرایط بحران: یک تحلیل» (۲۰۲۵) میخوانیم، تنها بخشهای خاصی از بازار هنر میتوانند -تحت شرایطی معین- رفتاری نزدیک به داراییهای پناهگاه امن داشته باشند. یکی از نتایج برجسته این پژوهش، نبود رابطه معنادار میان بازار هنر و طلا است. شاخص نوسان قیمت در این دو بازار در دورههای زمانی مختلف همسو نیستند. طلا در زمان بحران بهعنوان یک دارایی امن و نقدشونده شناخته میشود، درحالیکه مثلاً هنر کلاسیک به واسطه ارزش تاریخی و کمیابی ذاتی، ثبات نسبی دارد.
در مجموع براساس یافتههای این تحقیق مشخص میشود که، هنر به دلیل محدودیت در نقدشوندگی و هزینههای بالای معاملات نمیتواند جایگزینی برای داراییهای پناهگاه امن سنتی باشد. بلکه هنر، بهویژه در بخشهای کلاسیک و مجسمهسازی -نه بهمثابه یک دارایی امن مطلق، بلکه بهعنوان یک دارایی با پشتوانه تاریخی و فرهنگی- میتواند بهعنوان ابزاری استراتژیک برای مدیریت ریسک و متعادلسازی سبد دارایی عمل کند.[3]